بازگشت از سرزمين وحي
سلام پسر قشنگم بالاخره ما هم از مكه برگشتيم و بعد از آمد و رفتهاي مهمونها و بقيه كارها تازه يكهفتهاي ميشه كه سرم خلوت شده و عذر خواهي ميكنم كه دير آپديت كردم واقعاً سرم شلوغ بود عشق مامان
خوب بريم سراغ احوالات اين سفر نوراني
بالاخره قسمت ما شد كه بريم و از اين سفر فيضي ببريم و خدا اين فرصت رو به ما داد كه به درگاهش توبه كنيم.
ساعت 12 ظهر روز دوشنبه پرواز داشتيم من و شما و بابا رضا و باباجواد رفتيم فرودگاه مهر آباد، توي فرودگاه تقريباً معطل شديم و شما هم حسابي خسته شدي از پشت شيشه هواپيماها رو ديده بودي و گريه ميكردي كه من برم سوار بشم تا رفتيم توي هواپيما اول با تعجب از بالا پايين رو نگاه ميكردي بعد هم خوابت برد تا رسيدم جده... جده هم كه نماز ظهر خونديم و با اتوبوس ر اهي مدينه شديم شهري كه برام غير قابله توصيفه شب رسيدم مدينه و شما توي هتل خوابيدي ولي از فرداش شما حسابي مريض شدي پسر گلم تا جايي كه اصلاً نتونستيم از هتل بيرون ببريمت و هوا هم شديداً گرم بود و من و بابا و باباجواد ( كه شما ميگي باباجي) نوبتي واسه نماز و زيارت ميرفتيم تا روز آخري كه مدينه بوديم شما هم مريض بودي و چند بار هم دكتر برديمت خلاصه به من خيلي سخت گذشت انقدر كه استفراغ ميكردي كار من اونجا شده بود ملحفه شستن ديگه همه كاروان سراغت رو ميگرفتن و از احوالت ميپرسيدن و همه واسه بهتر شدنت دعا ميكردن. بعد از پنج روز با اتوبوس راهي مسجد شجره شديم كه اونجا محرم بشيم ولي روحاني كاروان گفتن كه نميشه محمد طه محرم بشه و بايد پدر يا مادرش اعمالش رو بجا بيارن ما هم شما رو محرم نكرديم مسجد شجره حال و هواي خاصي داشت اونجا احساس سبكي و پاكي و تازه متولد شدن ميكردم. بعد از محرم شدن دوباره سوار بر اتوبوس راهي مكه شديم ساعت 2 شب رسيديم مكه و وقتي به مكه رسيدم حاله گل پسري مامان خيلي بهتر شده بود و هتلمون هم نسبت به مدينه خيلي بهتر بود. بعد از تحويل گرفتن ساكها بايد ميرفتيم واسه به جا آوردن اعمال؛ شما پيش باباجي موندي و من و بابا رضا رفتيم.. گويا از خواب بيدار شده بودي و باباجي شما رو تو كل هتل چرخونده بود تا ساعت 6 صبح اينم بگم كه باباجي 48 ساعت محرم مونده بود و هنوز اعمالش رو انجام نداده بود اونم فقط به خاطر اينكه شما رو نگه دره پسر قشنگم باباجي توي اين سفر خيلي به ما كمك كرد و هميشه همراه شما بود تا خدايي نكرده اتفاقي واست نيوفته. محرم شدن و به جا آوردن اعمال همه اتفاقاتي بود كه طي 10-12 ساعت تموم شد و من و بابارضا تصميم گرفتيم كه يك بار ديگه هم به جاي شما محرم بشيم و اعمال شما رو بجا بياريم و دقيقاً اول ماه با گروهي از كاروان لباس احرام پوشيديم و به مسجد تنعيم رفتيم و براي بار دوم از اونجا محرم شديم باز هم توي اين مدت شما پيش باباجي بودي و با كالاسكه كلي گردش كرده بوديد. ما هم اعمالت رو به جا آورديم و شما حاج آقا كوچولوي مامان شدي و بعد توي هتل باباجي موهاي شما رو كوتاه كرد چون تا حالا كچلت نكرده بوديم ههههههههههه خيلي ناز شدي عشق مامان.
بعد از پنج روز هم با وجود دل نكندن ما و بر يك چشم بر هم زدن اين ده روز گذشت و ما مكه رو به سوي جده ترك كرديم و راهي تهران شديم بازم توي هواپيما شما خيلي خيلي پسر خوبي بودي و خوابيدي..
پسرم گرچه توي اين سفر شما همراه ما بودي و ما به جاي شما اعمال رو به جا آورديم و شما هم حاجي شدي هر چند كه مطمئنم شما هم از بركت اين سفر نوراني نصيبت شده و حسابي هم فيض بردي ولي برات از تمام وجودم آرزو ميكنم در وقت بزرگسالي دوباره به اين سفر مشرف بشي و خودت تمام زيباييهاي اين سفر رو حس كني جوري حس كني كه بگي غير قابله وصفه....
عـــــكـــــس در ادامـــــه مــــطــــلـــــب
فرودگاه تهران
قبل از پرواز محمد طه تازهاز خواب بيدار شده

بابا رضا و باباجي تو صف واسه تحويل دادن ساكها
فرودگاه جده
اينجا پاسپورتهاي محمد طه و مامانش چك شده بود و منتظرن تا بابا اينا بيان
حسابي هم عاشق اين چرخ سواري بودي
مدينه

اينجا كه گل پسري ما حسابي مريض بود
قبرستان بقيع

منبر پيامبر (ص)

اينم گنبد نوراني پيامر (ص) و اون سفيده هم گنبد عمر لعنت الله عليه
اينجا هم هتل مدينه هستش كه داريم را هي مسجد شجره مي شيم واسه محرم شدن

مكه
تو مسجد شجره محرم شدم اومدم هتل كه شما رو بذاريم و بريم واسه به جا آوردن اعمال اينجا هنوز حالت زياد خوب نشده بود
گل پسري در حال هندوانه خوردن خدا رو شكر حالش هم بهتر شده
مبعث حضرت رسول كه ما مكه بوديم و توي هتل جشن بود محمد طه هم از فرصت استفاده كرد
تا ميتونست شكلات خورد
برج ساعت
اينجا هم واسه زيارت دوره رفته بوديم شما هم گرمت بود و حسابي بي تابي مي كردي باباجي هم شما رو گذاشت پشت فرمون آقاي راننده








بازگشت از سرزمين وحي 

























